تبليغاتX
دوست دارم
یه حرفی بود که می خواستم امروز بهت بزنم ولی نشد

اگه تا یکشنبه این پست رو خوندی بهم تک زنگ بزن :

لاله الان از مغازه فرشاد اومدم کافی نت

اس ام اس هایی که بهش فرستادی رو خوندم...با من که دو سال بودی ُ منو آقای محترم صدا می کنی ولی اون کثافت رو آقا فرشاد

تازه قبل اینکه به خودم خبر بدی به اون اس ام اس فرستادی

*******************************************************************

اشکالی نداره من بهت اعتماد دارم ، فکر نکن چیزای بدی فکر می کنما...فقط دل لامصبم نمی دونم چا این قدر حساس شده و واسه این چیزا می شکنه

من درسته تو رو از دست دادم ولی هنوز دلم واسه این جور چیزا می شکنه

لاله تو هفته قبل هر چی دلت خواست بهم گفتی ...نفهم ...عوضی احمق...و......حتی آرزوی مرگم رو هم کردی ولی همونطور که دیدی نتونستی یه کم از عشقم نسبت به خودت کم کنی ...فقط یه راهه که می تونی عشقم رو تبدیل به نفرت کنی که اون یه راه رو هم قبلا بهت گفتم...

من چی کار کردم؟ حتی نمی ذاشتم تو ازم معذرت خواهی بکنی ....هم من و هم خودت هم می دونیم که اون حرفا از ته دلت نبود و عصبانی شده بودی و....ولی اگه الان جامون عوض می شد تو با این مساله چی کار می کردی ؟

درسته کاری که من کردم ( یعنی همون ۲ تا اس ام اس ) کار بدی بود ولی نیت خوبی داشتم...کاش یه روزی باورت شه ...

حتی فحشی که می خواستم تو اون اس ام اس بدم هم حساب شده بود ...یعنی می خواستم چیزی بگم که دلت نشکنه و فقط از دستم عصبانی بشی ....هم من و هم خودت می دونیم که تو دختر لوس وننری نیستی و همه کارای خودت رو خودت تنهایی انجام میدی حتی بیشر از اونا! یعنی اگه این موضوع تا امروز بهم ثابت نشده باشه مغزم یه اشکالی داره و اگه تو هم باور نمی کنی که این موضوع قبلا ها بهم ثابت شده مغزت بدون اشکال نیس.

 مثل این می مونه که  کسی بهت که خیلی خوشگلی بگه : دختره زشته...! عصبانی میشی ک بهت فحش دادن ولی چون خودت هم می دونی که خیلی خوشگلی اصلا ناراحت نمیشی

ولی اگه خدای ناکرده یه اشکالی داشته باشی کسی که بهت فحش میده همون رو بهت گوشزد کنه دلت میشکنه

لاله من حتی روی فحشی که می خواستم با اون اس ام اس بدم هم کلی فکر کردم...نمی خواستم حتی ذره ای ناراحتت کنم

من خیلی فرق کردم لاله....باورم کن

می ترسی

از اینکه تا اینکه برگشتی همه چی رو فراموش کنم

ولی تو یه فرصتی به خودت بده

به خودت بگو شاد الان یه معجزه ای شده!

نامه هاتو میدم تو هم اگه خواستی نامه های منو بده

ولی بذار با هم حرف بزنیم

حداقل یه هفته

اگه دیدی فرق نکردم...چیزیکه اتفاق نیفتاده

نامه هات رو  گرفتی

کافیه فقط یه کلمه بهم گی که علی آقا رد شدی ! تو هنوز عوض نشدی...دیگه به من زنگ نزن

و من هم همون لحظه گوشی رو قطع می کنم و دیگه سراغت رو نمی گیرم

به جون خودت قسم می خورم که باور کنی

به جون لاله قسم

*****************************************************************

لاله سیم کارت رو میدم به فرشاد ولی یادت باشه که من به اون سیم کارت هم اس ام اس می زنم هم زنگ

اگه با این قضیه مشکلی داری برندارش

به فرشاد گفتم چه سیم کارت رو برداری چه برنداری به من بگه که سیم کارت رو برداشتی

می خوام هر وقت دلم گرفت به بهونه ی اینکه شاید یه روزی از اون سیم کارت استفاده کردی بهش اس ام اس بزنم

هیشکی هم شماره اش رو نمی دونه

حتی بابا و مامانم

فقط خودم می دونم و خودت

فرشاد هم نمی فهمه

شارژش رو عمدا تموم کردم که نتونه باهاش به گوشی خودش زنگ بزنه و شماره رو بفهمه.

******************************************************************

راستی امروز فرشاد واسه این بهت تک می زد چون شارژش تموم شده بود! نمی تونست اس ام اس بزنه

درضمن تو اگه تونستی یکشنبه بیای به من اس ام اس بزن تا به فرشاد بگم

نه اینکه به فرشاد اس ام اس بزنی

کاش امروزم این کارو می کردی

قبول داری کارت اشتباه بود؟؟
**************************

یکی از نامه هام دلش خیلی از کار تو شکسته

میگه حیف اون شبایی که وقتی دلت می گرفت و بهش پناه می آوردی با زنده کردن خاطره های من بهت آرامش میداد

حالا بی وفا شدی و می خواای بندازیش سطل آشغال

خلاصه یه شعری واست گفته که بعدا می ذارم تو وبلاگ

***************************************************************

خداحافظ

بازم به این وبلاگ سر بزن خانومی

علی کوچولو منتظرته

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 18:41  توسط علی جووووووووووون | 
لاله تو رو خدا حرفامو باور کن

لاله منو تنها نذار

یادته بهم گفته بودی هیچ وقت تنهام نمی داری ؟

اگه برنگردی تا آخر عمر التماست می کنم

راستی امروز گفتم عکس نامه هات رو پاک نمی کنم

ولی اگه بخوای این کارو می کنم

قسم می خورم

به جون تو قسم می خورم

تو اگه ناراضی هستی بهم بگو

می خوام این آخریا که تنهام می ذاری ازم راضی باشی

لاله دعام کن

خدایا یا برش گردون یا بهم صبر بده

نمی تونم

خودتم می دونی که نمی تونم

راستی خوابتو دیدم

با مامانت اومده بودی خونه مون

خیی ناراحت بودی

باهام آشتی کرده بودی

ولی زیاد بهم محل نمی ذاشتی

مامانت مهربون تر از خودت بود

  

دوست دارم لاله جون

حرفمو زمین ننداز

برگرد

هر کاری بگی می کنم

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 13:47  توسط علی جووووووووووون | 

   

آخرین پست این وبلاگ

 

 

***************************

مرگ یعنی زندگی منهای تو

***************************

الان دقیقه نود رو رد کردم و رفتم  تو وقت های اضافه، دیگه آخرای عمره منه و آخر این وبلاگ مقدس(؟!)غم زیادی پس مغزم و پشت چشام رو پر کرده ..این غم انگار همیشه بود ...شاید بهتر بگم ترس بود.   چه بود؟ خواهم گفت دوست من! ترس از اول نشدن ! ترس از بزرگ نشدن ، ترس از خیلی خیلی بزرگ نشدن، ترس از خیلی پول دار نشدن ! ترس از  نتوانستن خیلی دیگران را تحت تاثیر دادن قرار!!! ترس از زیباترین و خوشتیپ ترین آدم دنیا نبودن و غم نداشتن...ترس از تنها شدن ...ترس از تنها شدن بزرگترین ترسم بود...( باور کن دوست من!)

و هر وقت که  من از چیزی می ترسیدم...خدا اونو برام آماده می کرد ...شاید برای امتحان کردن! و واسه همینه که من الان توی هیچ زمینه ای اولین نیستم و همینطوره که  نه آدم بزرگی ام، نه پولدارم، نه جذابیتی دارم، ونه زیباترین و خوشتیپ ترین آدم دنیام! و حالا هم  با رفتن لاله تنهاترین هم شدم !

نمی دونم چرا! شاید به قول یاسر (یاس)  یه موش آزمایشگاهی ام برا  خدا! برای امتحان کردن غم هاش رو  آدما!

نشدن و نرسیدن به همه چیزهایی که نداشتن ،نشدن و نرسیدن به آنها باعث ترس من شده  است ، عذابم میده!!! پس نمی خوام قبول کنم که من آدم مهمی برای دنیا نیستم . نمی خوام قبول کنم که بودن و نبودنم هیچ فرقی واسه هیشکی نداره...می خوام حداقل تو عالم رویا هم که شده فکر کنم بهترینم ...فکر کنم همه دوسم دارن ...فکر کنم پولدارترین، باسواد ترین، جذاب ترین ، زیباترین و... آدم روی زمینم ! دوست من کمکم کن...بیا جلوتر می خوام باهات خودمونی تر بشم ! می خوام حقایقی رو بهت بگم:

دوست من! تو می دانی که من بهترینم، پول دارترینم،  زیباترینم، مهربان ترینم، تو نمی دانی ؟ دوست من بیا بنشین پای صحبتم. قول می دهم متقاعدت کنم. خوب فکر کن به من...توجه کن.....متقاعد نشدی ! عصبی ام می کند طرز فکر کردنت...چقدر متقاعد کردنت سخت است! خب، هر چه تو بگویی.

من چی کار کنم که تو متقاعد بشی؟می خوای برم یه  BMW630i قسطی بخرم؟البته قسطی اش رو به تو نمی گم تو فقط منو تصور کن در حالی که سوار اونم ! ها!! کم کم داری متقاعد می شی!!!

خب من در حال زدن بزرگترین وبلاگ در بین النهرین و آسیای صغیر هستم! این هیچ کمکی نمی کنه؟ تازه یکی از بزرگترین آرزوهام این بود که بزرگ ترین دکتر دنیا بشم !!( با اینکه رشته ام ریاضیه!!)...فکر کن یه مرد خوش تیپ، یه مرد متفاوت....با من تفاوت را احساس می کنید!.....

عقده شدن وشدن وچیزی شدن و تو ببین مرا در حال چیزی شدن و کی می رسد این چیزی شدن و غم جدید ناشی از نشد که چیزی بشود و....بزرگ شدن و بزرگ شدن درد و غم پشت مغز و چشمم و....خدا رحمت کند مرا انسانی در بند چیزی شدن !
و فکر کن من چگونه مردم در حالی که تمام زندگی ام را صرف چیزی شدن برای رهایی از غم کردم         و باز هم....و ما چگونه می میریم در حالی که در آرزوی شدنیم و پشت چشمانمان  تا ته مغزمان همه غمگین است! و این بود آن چه پدر بزرگ می گفت .

و من مردم و آخرش نتوانستم تو را متقاعد کنم که من چقدر خوبم و من چقدر توانا ، زیبا ، دارا، ساراو...هستم!!! و من مردم  در حالی که همه ی عمر به فکر متقاعد کردن دیگران برای پذیرش متفاوت بودن خودم بودم. من مردم و نتوانستم تو را متقاعد کنم تا باور کنی من با تمامی مرد های روی زمین فرق دارم ...خواستم به همه بفهمونم که من خیلی استثنایی ام!

توی یه وبلاگ به ظاهر عاشقانه فقط از کتک و کتک کاری نوشتم ... شعرهام بوی فرق داشتن می داد!:

"می خوام سیاهت بکنم با سیم لخت آهنی !"  یا  " می خوام که چالت بکنم تو چاله میدونا عزیز!!!"

و من چقدر احمق بودم و هستم و خواهم بود!!؟؟

********************************************************************

لاله هم رفت ...و من به معنای واقعی تنها شدم.من خیلی دوسش داشتم ولی شاید به خاطر همین حس مسخره (برتر بودن و تفاوت داشتن)...از دستش دادم...همه اش تقصیر من بود...کاش اون روز لعنتی بهش زنگ نمیزدم.کاش وقتی گفت می خوام استخاره کنم بهش گیر نمی دادم که چرا الان؟!!!!!

کاش وقتی هم گفت عشق تو  یه هوسه...یه عشق بچگونه و زود گذر ، عصبی نمی شدم و نمی گفتم برو گم شو !!..نمی خوام ریختت رو ببینم!

********************************************************************

این برا اولین بار نبود که من باهاش اینطوری حرف می زدم....یه سال و نیم صبر کرد ...چون خیلی دوسم داشت تحمل می کرد ..همه نیش و کنایه هامو!!...ولی من هم بهش گفته بودم بهم فرصت بده تا خودمو پیدا کنم تا بشم همون علی آقای دو سه سال پیش !...نشد..نشد...شب ها تا صبح   نماز        می خوندم و دعا می کردم تا خدا یه کاری کنه لاله بازم برگرده ...به هر کی می رسیدم بهش می گفتم دعام کنه ...دو ساعت پیشش گریه کردم و التماسش کردم ولی افاقه ای نکرد ....باید قبول کنم که لاله رو از دست دادم ...باید قبول کنم که تموم زندگی و آینده مو از دست دادم...ولی سخته

صدای خنده هاش .. علی جوووووون گفتناش ...کوچولو گفتناش!!!    هیچ وقت از یادم نمیره...چقدر باهاش بد رفتار کردم ...

              

******************************************************************

این آپ آخریه!...دیگه من دلیلی واسه نوشتن ندارم...می خوام  آخر حرفام از دوستای عزیزی که همیشه پیشم بودن و تنهام نذاشتن تشکر کنم ... این وبلاگ به غیر از لاله ۲ تا مشتری دائمی هم داشت :

۱-نوشین خانوم و  ۲-مونا خانوم

ولی همین دو نفر برام کافی بودن( و خیلی هم مهم)...برام مهم نبود که  وبلاگم چقدر دیده میشه...برام مهم نبود که واسه هر پستم چند تا کامنت می ذارن ... برام مهم نبود که چقدر بازدید کننده دارم...برام مهم بود که وبلاگم رو اول لاله بخونه بعد این دو تا دوست

  نوشین خانوم: ۱-نوشین خانوم  به خاطر همه ی کامنت هات ممنون...درسته به خاطر یه کامنتت خیلی دلخورم...خیلی ...نمی دونم حتی یکی از پست هات هم باعث شده بود که من هر چی از دهنم در بیاد بهت بگم...ولی متوجه شدم که اشتباه کردم...نوشین خانوم حلالم کن...بهت بد کردم...حلال کن

۲-نوشین خانوم توی روح تو یه معنویتی وجود داره که بعضی وقت ها بهت حسودی ام می شه...نوع نگاهت به مسائل رو دوست داشتم و هنوزم دارم... واین جمله ی وبلاگت همیشه تو ذهنم می مونه  :

به چشمانت بیاموز که هر کس ارزش نگاه کردن ندارد

۳-نوشین خانوم ممنون از کامنت هات ولی نمی دونم چرا کامنت های تو این قدر کم محتوا بودند و دراااااااااااااز!!!!!!!!!!

۴-نوشین تو با این که چند سال از من بزرگ تر بودی ولی باز باعث نشد که فکر کنی ...

۵- نوشین خانوم موفق باشی ...........( دعام کن)

مونا خانوم: مونا تو هم بعد از خدا جون و لاله جونم اولین کسی بودی که خبر از حرف های دلم داشتی

اعتماد کردن به آدما تو این دوره زمونه خیلی سخته...خودت هم می دونی ...من به یکی از دوستام اعتماد کرده بودم و همه ی حرفامو بهش می گفتم...همه راز هامو...بهم خیانت کرد و رفت تا رابطه مو با لاله به هم بزنه...به لاله گفت من دزدم!! بهش گفت من طلاهای فامیلمون رو دزدیم تا بفروشم...

تراول چک های بابامو برداشتم تا هاپولی کنم...خیلی خیلی چیزهای دیگه (که دروغ بودن)

 بهش گفته بود که من یه روز رفتم پیشش و ازش خواستم بهم پول قرض بده تا برای لاله یه کادوی خوب واسه تولدش بخرم چون پولامو به خاطر بعضی چیزها تموم کرده بودم( که راست بود)

اون روزا که تولد لاله بود و من نتونسته بودم چیزی بخرم (چون بهم پول قرض نداد) به لاله دروغکی بهونه آوردم ...بهونه های جورواجور ...نخواستم ببینمش ... چون ازش خجالت می کشیدم...فکر کردم شاید فکر کنه که برام اهمیتی نداشت و ... بعدا که اون نامرد همه چی رو به لاله گفت من نمی تونستم دیگه تو چشمای لاله نیگا کنمحرفای جورواجو...تهمت های رنگو وارنگ...که نمی تونستم غلط بودنشون رو اثبات کنم ۰ ولی لاله نرفت...بهش گفتم حرفاشو باور نکن...بهم خیلی اعتماد داشت...قبول کرد...پیشم موند ...از اون روز به بعد فهمیدم  چه دسته گلی پیشمه...ولی حیف که قدرشو ندونستم .لاله تموم زندگی ام بود و هست ...

و تازگیا همین دو سه روز پیش شنیدم که گل من بازم ناراحت شده این بار نه از دست من ...از دست یه چیز دیگه

آرش دوست پسر قبلی لاله(که برای همه اثبات شده که لاله ذره ای به آرش علاقه نداشت و از روی دلسوزی باهاش دوست شده بود ...حتی خود آرش اینو اعتراف کرده بود. واسه همین می تونستم با خیال راحت لاله رو دوست داشته باشم و به دوست دارم گفتناش اعتماد کنم ) با یه گروه رپ به اسم پارازیت یه آهنگی خونده ان برا لاله به اسم :عروسک خیمه شب بازی !:

واسه یه لحظه گوش کن به حرفم

عشق تو نیست تو قلبم

می خوام با حرفای دلم باهت بجنگم

درهای قلبمو ببندم

دیگه دستای من واسه تو سرد شده

نگاهم از کوه یخ شده

آره عشق من روبرو با مرگ شده

نگاهت از جنس سنگ شده...

من تو زندگی  از عشق خودم خسته نشدم

تیشه خوردم..نمی بینی زخمام بسته شدن

...

کسی نمیاد بذاره پاشو جا پای من

تا بدونه چیه دلیل گریه های من

۰۰۰۰۰

روزی که  رگمو زدم به خاطرت من احمق بودم

(لازم به توضیح که آرش خان یه بار رگشو زده)

۰۰۰۰

با تک به سر رویای نگاه لاله من

شدم فقط همبستر دردات آلاله من

۰۰۰۰

تو تا آخر عمرت رنگ بهار و نمی بینی

زمستونی میشه واست همه حرفای زمینی

خانومی غریبی شده گریه هات، غریبی

ذلیلی پیش همه پس برو تا دیگه منو نبینی

احتیاجی نیست به عروسک خیمه شب بازی

دیگه آرش توی این بازی نداره به تو نیازی

مونا تو هم منو حلال کن...حلال کن که دلتو شکستم و بهت گفتم عشقت واقعی نیست...یادته یه روز بهم گفتی این قدر لاله رو کتک نزن و یه کم پست هایی که می نویسم رو عشقولانه تر کنم و من برگشتم چی بهت گفتم؟....حلال کن مونا ...حلال کن...آرزو می کنم به عشقت برسی و به حال من نیفتی ...قدر عشقتو بدون...زندگی بدون عشق یعنی جهنم...همین

یه خواهشی ازت داشتم...مربوط به عکسای وبلاگته!...روم نمیشه بهت بگم...بی خیال!

راستی قلم خیلی خوبی هم داری ...خوب می نویسی...حتم دارم موفق میشی

خدانگهدارت

 

****************************************************

فقط می خوام لاله رو دعا کنین...خواهش می کنم...دعا کنین که غم و غصه ها اونو از پا درنیاره 

با این که دیگه دوسم نداره ...نمی خوام بفهمم غم داره...کاش می تونستم بهش آرامش بدم تا تو این لحظات سخت فکر نکنه کسی طرفش نیست ...می خوام بدونه کسی هست که می تونه تا آخر عمر بهش تکیه کنه...کسی هست که براش جونش رو هم قربونی می کنه

  

***********************************************

چند ماه قبل با آرش قرار گذاشتم...در به در دنبالم می گشت...از این و اون می شنیدم که می گفت اگه دستم بهش برسه می کشمش و... شماره اش رو پیدا کردم...بهش زنگ زدم باهاش قرار گذاشتم...توی پارک...خودمو واسه همه چی  آماده کرده بودم...لاله نگرانم بود ولی نمی خواستم فکر کنه از کسی می ترسم ...رفتم سر قرار ...تک و تنها  ...دیدم با دوستاش ایستاده...با یه لبخند ساختگی رفتم طرفش و بهش گفتم می خوام باهات تنها صحبت کنم...یه خنده تمسخر آمیزی(!) زد و رفتیم سمت الاکلنگ ها!  گفتم به خاطر لاله اومدی ؟

گفت:......( حرفش انقدر زشت بود که...) می خواستم با دستام بگیرم و خفه اش کنم ولی یه چیزهایی به ذهنم اومدکه...

یه ساعت و نیم  با هم حرف زدیم...گفتم لاله رو خیلی دوست دارم... می خوام همیشه باهاش بمونم تا آخر عمر ...دوستش با یه لحن بدی یه  ان شا الله گفت. گفتم: مسخره می کنی ؟

گفت:نه ...لاله خیلی دوست داره...قدرشو بدون!....تعجب کردم کسی که این همه دنبال من بود و می خواست منو بکشه! این قدر آروم بود و به حرفام گوش می کرد...نمی دونستم نقشه دیگه ای داره!        

اون بلد بود چه جوری نقش بازی کنه ...بلد بود کی چه کاری رو انجام بده ...تا اینکه شنیدم آرش یه حرفایی رو الکی از طرف من به گوش لاله رسونده! که بیشترشون دروغ بودن ...یعنی ۹۰ درصدشون!

 آرش بهش گفته که من  گفتم به لاله وابسته نیستم و هر وقت ترکم کنه یه هفته بعدش فراموشش   می کنم ( که راست بود) بهش گفته که من گفتم لاله خیلی به من وابسته است اگه ترکش کنم بدون من میمیره (که دروغ بود) بهش گفته که من صنم( دختر عمه ام) رو خیلی بیشتر از لاله دوست دارم(به خدااااااااااااااااااااااااااااا دروغههههههههههههههههههههه) ای خدااااااااااااا

چرا سکوت کردی ...تا کی می خوای ساکت بمونی .. تا کی ؟ هان؟؟؟ خدایا یه لحظه خودتو بذار جای من ؟ می تونی تحمل کنی ؟ محالههههههههه...کاش وقتی عشق رو می ذاشتی تو دل آدما فکر اینجاشم می کردی

.من عاشقم عاشق می فهمی؟... اگه می خوای ذلیل شدنمو ببینی چرا این جوری آخه؟

خدا مگه منو دوست نداری ؟...مگه منو به خونه خودت دعوت نکرده بودی ؟

پس چرا همه زندگی مو ازم گرفتی ؟ چرا بهم این قدرت رو نمی دی که ثابت کنم همه حرفا دروغه...

چرا تو این قدر با عاشقا بدی ؟؟ خدایاااااااااااااااااااااااااااا کمک.....کمک خدا جوووووون...التماست می کنم

هر کاری بگی برات می کنم...بهشت رو هم ازت نمی خوام...لاله رو بهم برگردون...لاله ی  خندون...لاله مهربون...لاله شیطون و دوست داشتنی ...لاله رو، فرشته زندگیمو از تو می خوام

لاله جونمو کمک کن...نذار تنها بمونه...نذار اشک از چشاش بیاد...خدااااااااااا جووون ببخش...کمکش کن

 

التماست می کنم

 

حالا هم که واسه لاله آهنگ ساختن...تیر آخر رو زدن! آهنگ خیلی سوزناکه انصافا...می دونم لاله هر وقت اونو گوش می کنه ناراحت میشه...عذاب وجدان می گیره که چرا آرش رو ول کرده اومده پیش من!

می دونم آرش بازم به گوش لاله رسونده که حرفای توی آهنگ حرفای دلش نیس و هنوزم دوسش داره...بهش گفته که ترانه اون آهنگ رو یه کس دیگه گفته ...حرفایی رو به گوشش رسونده که مطمئنم بالاخره باعث میشه لاله همه خاطراتمون رو فراموش کنه...کاش لاله اون آهنگ رو پاک می کرد...کاش کادوهایی که آرش براش خریده بود رو می انداخت بیرون  کاااااااااااااااااااااااش.... می فهمید که چی دارم می گم...کاش می فهمید چقدر برام دردناکه...خیلی ...خیلی ...خیلی ...

    

کاش منم صدام خوب بود و می تونستم واسه لاله بخونم ...کاش لاله از دل من خبر داشت و این قدر اذیتم نمی کرد

داشتم وبلاگمو می خوندم...پست های آذرماهی ام رو...چشام افتاد به توضیحات وبلاگم :

من عاشقم...عاشق کسی که وقتی می گم می خوامش تو دهنم نمی زنه(؟)کسی که هر وقت صداش می زنم میاد و به تک تک حرفام گوش میده(؟)کسی که ازش می ترسم که نکنه گناهی کنم و منو نبخشه

دلم گرفته...دیگه نمی تونم بنویسم

 

***

 

 

لاله جان خدانگهدار

لاله جان از وقتی رفتی آسمون تیره و تاره

غم و غصه هات میاد و سر رو شونه هام می ذاره

 تو که تقصیری نداشتی تنهایی تقدیر من بود

به تو بد کردم عزیزم ، می دونم تقصیر من بود

لاله جان اگه علی باز تو دلت جایی نداره

اگه حرفاش روی لب هات گل لبخند نمی کاره

برو تا بازم بخندی ، اون به لبخند تو زنده اس

پیش لبخند قشنگت ، غم و غصه هاش بازنده اس

اگه واسه قصه ما شعر عاشقونه ای نیست

یا اگه برای موندن دیگه هیچ بهونه ای نیست

اگه فک می کنی دیگه این من و تو ما نمیشه

برو لاله به سلامت ، خوب و خوش باشی همیشه

برو لاله به سلامت، تو به من دینی نداری

برو با خیال راحت ، چرا این قدر بی قراری

واسه من تویی ستاره تو تموم آسمونم

عاشقت بودم و بازم بخوای عاشقت می مونم

حالا که نیستی کنارم نامه تو بغل می گیرم!

من بدون تو عزیزم توی تنهایی می میرم

اگه رفتی و شنیدی من هنوزم زنده هستم

باورت نشه یه وقتی دل به یه غریبه بستم

آخه با یاد تو زندهام، آخه با یاد تو شادم

اینو من همیشه می گم واسه این دل به تو دادم

همه زیبایی دنیا از دو تا چشم تو پیداست

 ولی باز برگشتن تو میدونم خیال و رویاست

پس میگم بازم با حسرت همسفر خدانگهدار

قلب من پیشت می مونه تا بیاد لحظه دیدار؟؟

لاله جان خدانگهدار آخرین شعر لبامه

عاشقت نه فکر نفرین نه به فکر انتقامه

( علی جوووووون عزیزی )

*****************

لاله به زیبایی چشمانت و شیرینی کلامت قسم...دروغی نگفتم تا پیشت شرمنده بشم. عذرم را بپذیر که سر نازنینت را با شعرها وپریشان گوییهای خودم به درد میارم و وقت ارزشمندت را می گیرم.  اما بدان همه این ها تنها وفقط به خاطر تو بود...گریه کردن پیش تو رو دوست نداشتم و ندارم...به امید آنکه حرف های صادقانه ام در تو اثر کند و برگردی .ساده گفتم و بي تكلف . حرف دل دردمند عاشقم بود و هست..

پس زشتي رخسارم و نا زيبايي صدايم و نا موزوني كلامم را به اين دل عاشقم ببخش...

و بدان كه ديگر باك ندارم ز هيچ چيز و...

                               

 تو را می خواهم و به اندازه بی حد خودت دوستت  می دارم                   

                                        

                                                           عاشق هميشه منتظر تو( علی کوچولو)

 

پ.ن: دوست من برای من فاتحه ای بخوان.

پ.ن: دعا کن عشق لاله از دلم بیرون نرود

پ.ن: ببخش که رفتم !

پ ن:خاطرات اينجا ...همه و همه ...داغونم مي كنن...نتونستم بمونم.

امضا:                                          حاج علی جوووووووووووووووون

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 20:49  توسط علی جووووووووووون | 

چقدر زود گذشت ها!

پشت چراغ قرمز

 

این دل که روزگار برایش سیاه بود

از ابتدای خلقت من بی گناه بود

از عاشق شدن پشیمان نمی شوم

هر چند ، آخرش همه نفرین و آه بود

حتی جواب شعر مرا هم نمی دهد

شاید غزل سرودن من  اشتباه بود

شاید ردیف و وزن من اشکال داشتند

شاید دوباره قافیه ام افتضاح بود !!

مستفعلن مفاعل و مستفعلن فعل

وزنم همیشه مثل خودم سر به راه بود !

شاعر غزل سروده زمانی که باز هم

پشت چراغ قرمز یک چار راه بود

 

***

 

طعنه های صریح

لبخندتان چگونه در این حد ملیح شد

هر واژه ای که بر لبت آمد فصیح شد

عیبی نداشت عاشق و شیدا شدن ولی

حالا که نوبتم شده دیگر قبیح شد

بر دوش من صلیب نهادند و باز هم

شهرت برای حضرت عیسی مسیح شد *

هر حرف عاشقانه به لفافه گفته شد

اما تمام طعنه زدن ها صریح شد

در امتحان عشق تو صد بار رد شدم

آخر همیشه برگه ی من بد صحیح شد

 

*  بیت سوم تلمیح دارد به آیه ی 157 سوره ی نسا

  که در آن بیان شده حضرت مسیح مصلوب نشد

و شخص دیگری به جای ایشان به صلیب کشیده شد .

****

 

کرم شب تاب

دریای من بدون تو مرداب می شوم

هر چند با حضور تو بی تاب می شوم

وقتی که حرف می زنی از کفر عاشقی

از شرم دین و مذهب خود آب می شوم

خورشید هم شوم که نگاهم نمی کنند

پس نور کرم کوچک شب تاب می شوم

می بینمت به عالم رویا قشنگ تر

وقتی که روی پای شما خواب می شوم

شاید سراب باشی از این دور دست لیک

من با خیال و وهم تو سیراب می شوم

محدود هیچ حَـد نشدم  گر چه عاقبت

عکسی به روی طاقچه در قاب می شوم

معنی نداشت تشنگی اما تو رقته ای

حالا میان قافیه ها خشک می شوم

***.

 

 اشتباهی شاعرم

شعر می گویم ولی من اشتباهی شاعرم

دربه در ، آواره از بی سر پناهی شاعرم

معصیت هایم فقط کفر غزل های من است

بی گناهم بی گناه از بی گناهی شاعرم

گفت در نزد خدا شاعر مقامش برتر است

من  از اول با همین امّـید واهی شاعرم

از ریاکاریست اشعار سپیدم چونکه من

تیره روزم ، تیره دل ، از رو سیاهی شاعرم

شعر یعنی عشق را بر سنگ حَک کردن ولی

من که تنها روی کاغذ های کاهی شاعرم

من برای وصف آن شب گریه ها و ضجه ی ،

مرد تنهایی که دارد سر به چاهی شاعرم

راست می گویند ، زیبا نیست اشعارم ولی

من که گفتم ابتدا هم : اشتباهی شاعرم !

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 20:58  توسط علی جووووووووووون | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من عاشقم
عاشق کسی که وقتی بهش می گم دوسش دارم منو از خودش نمی رونه/عاشق کسی که وقتی می گم می خوامش تو دهنم نمی زنه / عاشق کسی که هر لحظه در حال عبادت کردنشم/عاشق کسی که یه لحظه فراموشش نمی کنم/کسی که هر وقت صداش می زنم میاد و به تک تک حرفام گوش میده/کسی که هستی و نیستی ام دستشه/ کسی که بدون اون هیچم/کسی که اگه دستامو رها کنه یه لحظه نمی تونم روی پاهام وایسم/کسی که یه لحظه به خودم اجازه نمی دم بهش خیانت کنم و هیچ وقت بهم خیانت نمی کنه /کسی که می دونم اشکام ارزش ریختن به خاطرش رو داره/ کسی که ازش می ترسم که نکنه گناهی کنم و منو نبخشه/کسی که برای رسیدن بهش لحظه شماری می کنم/آره من عاشق اونم و ازش می خوام همیشه پیشم بمونه............این وبلاگ رو هم فقط به خاطر اون باز کزدم ...تا خاطراتمون رو توش بنویسم ، باهاش حرف بزنم ولی بهش نگفتم که همچین وبلاگی وجود داره..می خوام روزی که به هم رسیدیم ، بهش هدیه کنم

نوشته های پیشین
مهر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
پیوندها
یک گونی لبخند یک لحظه غم!!( مونا جووون)
روز های تلخ و شیرین دل دادگی ( باران)
عشق بارانی( نسیم خانوم)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

جدیدترین کد آهنگ